محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

442

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

جاهل و نادان باشم يا در نقل قولهاى خود اشتباه كرده باشم ؟ خدا شما را بكشد ! به كدامين سوى مىرويد ؟ ( لكأنّي أنظر إلى ضلّيل قد نعق بالشّام و فحص براياته في ضواحي كوفان ) اين توصيف شامل حال هركسى از معاويه بن ابى سفيان و عبد الملك بن مروان مىشود كه هر دوى آنها ، بر عراق چيره شده و در بين مردم كوفه استبداد و ستم روا داشتند و آزارها و بلاهاى فراوان بر شيعيان امام عليه السّلام وارد ساختند . در اين باره در كتاب مستقلى سخن گفته‌ايم . « 1 » ( فإذا فغرت فاغرته ) چون دهانش را باز مىكند و رعد و برق از دهانش خارج مىشود و تهديد مىكند . ( و اشتدّت شكيمته ) در توحش و درندگى نيرومند مىگردد . ( و ثقلت في الأرض وطأته ) زمين از خشونت و سركشىاش فرياد مىكشد . ( عضّت الفتنة أبناءها بأنيابها ) فتنه آنان را به زير سنگ آسياب مىكشد . ( و ماجت الحرب أمواجها ) جنگ سرزمينها را به زير خون كشيده و به كوچك و بزرگ رحم نمىكند . ( و بدا من الأيّام كلوحها و من اللّيالي كدوحها ) كنايه از شدت گرفتارى مردم به ستم و هراس و ترس و خرابى و ويرانى است . ( فإذا أينع زرعه و قام على ينعه و هدرت شقاشقه و برقت بوارقه عقدت رايات الفتن المعضلة و أقبلن كاللّيل المظلم و البحر الملتطم هذا و كم يخرق الكوفة من قاصف ) هرگاه فرمانرواى ستمگر چيره شود و مانعى فرارويش نبيند ، دست خويش را در ظلم و ستم گشوده و همه نيروى خود را در غارتگرى و كشتار مىگذارد . ( قليل تلتفّ القرون بالقرون ) جنگ سخت همانند درگيرى دو حيوان شاخ‌دار بين جنگجويان در مىگيرد . ( و

--> ( 1 ) . نك : الشيعة و الحاكمون .